for me
part: 13
با شوگا رو به رو شدم و انگار یدقه زبونم بند اومد
-:سفیدیا
با حرفش به خودم اومدم و دستمو بردم بالا که چَکی نثار صورتش کنم که با دستش مچ دستمو گرفت
-:وحشی بازی درمیاری چرا؟ لطف کردم بهت بدبخت
+:اومدی توی اتاقم به بدنم دست زدی بند لباسمو بستی بعد میگی سفیدی چیکار کنم؟ جونگکوک چرا میومد؟
-:جونگکوک انگار داره برای مراسم دامادیش اماده میشه، از جلو اینه کنار نمیره گفت من بیام
+:باشه خب چرا نگفتی جونگکوک کار داشت من اومدم؟
-:چون نپرسیدی
بعدش لبخند ژکوندی زد و دستمو که هنوز تو هوا تو دستش بود رو برد جلو لباش و بوسه ای زد و رفت سمت در
موقع خارج شدن همزمان گفت: بعدشم چیز متفاوت یا خاصی نداری که بخام نزدیکت شم
بعد از اتاق خارج شد، از شدت پرو بودن این بشر خنده عصبی ای کردم و سعی کردم اروم باشم
نشونت میدم جناب مین...منتظر باش
بالاخره جونگکوک خان از ایینه دل کند و راه افتادیم به سمت بیرون تا سوار ماشین بشیم بریم
+:جونگکوک مطمئنی لوسی رو دوست داری؟
÷:وا این چه حرفیه دختر؟ معلومه
+:اخه انگار آینه رو بیشتر میخای
جونگکوک نگاه پوکری بهم کرد و شوگا لبخند ریزی کرد که با نگاه برزخیه جونگکوک بهش لبخندش محو شد
رفتیم سمت ماشین و شوگا هم رفت سمت ماشین خودش و تا خواستم بشینم تو ماشین با صدای کوک متوقف شدم
÷:کجا؟
+:وا...میخوام بشینم بریم دیگه
÷:ابجی جونم میخام لوسی رو برسونم بیایی تو ماشینم عطرت کل ماشینو پر میکنه تروخدا با شوگا برو، بهش گفتم اوکیه
ناباورانه به حرفای جونگکوک گوش میکردم: واهایی دیوونه ای پسر؟ این خزعبلات چیه؟ مگه عطرم چشه، ببرم دیگه
÷:شرمندم خانومی
چشم غره ای به جونگکوک رفتم و میخواستم برگردم برم داخل و کلید ماشین خودمو بردارم تا خودم برم که با کشیده شدن بازوم توسط کسی وایسادم
+:چته؟
با شوگا رو به رو شدم و انگار یدقه زبونم بند اومد
-:سفیدیا
با حرفش به خودم اومدم و دستمو بردم بالا که چَکی نثار صورتش کنم که با دستش مچ دستمو گرفت
-:وحشی بازی درمیاری چرا؟ لطف کردم بهت بدبخت
+:اومدی توی اتاقم به بدنم دست زدی بند لباسمو بستی بعد میگی سفیدی چیکار کنم؟ جونگکوک چرا میومد؟
-:جونگکوک انگار داره برای مراسم دامادیش اماده میشه، از جلو اینه کنار نمیره گفت من بیام
+:باشه خب چرا نگفتی جونگکوک کار داشت من اومدم؟
-:چون نپرسیدی
بعدش لبخند ژکوندی زد و دستمو که هنوز تو هوا تو دستش بود رو برد جلو لباش و بوسه ای زد و رفت سمت در
موقع خارج شدن همزمان گفت: بعدشم چیز متفاوت یا خاصی نداری که بخام نزدیکت شم
بعد از اتاق خارج شد، از شدت پرو بودن این بشر خنده عصبی ای کردم و سعی کردم اروم باشم
نشونت میدم جناب مین...منتظر باش
بالاخره جونگکوک خان از ایینه دل کند و راه افتادیم به سمت بیرون تا سوار ماشین بشیم بریم
+:جونگکوک مطمئنی لوسی رو دوست داری؟
÷:وا این چه حرفیه دختر؟ معلومه
+:اخه انگار آینه رو بیشتر میخای
جونگکوک نگاه پوکری بهم کرد و شوگا لبخند ریزی کرد که با نگاه برزخیه جونگکوک بهش لبخندش محو شد
رفتیم سمت ماشین و شوگا هم رفت سمت ماشین خودش و تا خواستم بشینم تو ماشین با صدای کوک متوقف شدم
÷:کجا؟
+:وا...میخوام بشینم بریم دیگه
÷:ابجی جونم میخام لوسی رو برسونم بیایی تو ماشینم عطرت کل ماشینو پر میکنه تروخدا با شوگا برو، بهش گفتم اوکیه
ناباورانه به حرفای جونگکوک گوش میکردم: واهایی دیوونه ای پسر؟ این خزعبلات چیه؟ مگه عطرم چشه، ببرم دیگه
÷:شرمندم خانومی
چشم غره ای به جونگکوک رفتم و میخواستم برگردم برم داخل و کلید ماشین خودمو بردارم تا خودم برم که با کشیده شدن بازوم توسط کسی وایسادم
+:چته؟
- ۱۰.۷k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط